محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
86
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
صالحه نباشد چنانچه در داء الحيه ، داء الثعلب مشهود است كه به واسطهء احتباس خلط ردى در منافذ مادهء شعرى نيز فساد مىگيرد . فائده [ اختلاف حكما در عضو بودن موى و ناخن ] بعضى حكما شعر و ظفر را از فضلات مىشمرند نه از اعضا و الشيخ ابو على منهم . و أما الظفر فجوهر عصبي اما ناخن جوهرى است شبيه به عصب در لون نه آن كه وى عصب است چنانچه بعضى زعم كردهاند ، زيرا كه تصريح كرده است شيخ به آنكه ظفر مخلوق است از استخوان نرم . و منفعته أن يدعم الأنامل و يعينها على تناول الأجسام الصغار و إمساكها و فائده ناخن آن است كه استوار و قايم دارد سرهاى انگشتان را و يارى دهد آنها را بر تناول اجسام و گرفتن آن و ديگر منافع نيز دارد چون حك و لقط . و باشد كه بعض جا كار سلاح كند . و جرم وى ذى انعطاف واقع شده تا عند الاصطكاك و مصادمت اشياى صلب منعطف شود و شگافته نگردد و چون در معرض انحكاك و انجراد بود دايم النشو مجعول گشته . انتباهدر تعداد اعضاى مفرد اقوال اطبا مختلف واقع شده ، نزد مصنف رح چهاردهاند : عظم ، غضروف ، وتر ، رباط ، عضل ، شريان ، وريد ، لحم ، شحم ، غشا ، جلد ، شعر ، ظفر . و شيخ در قانون گفته : عظم ، غضروف ، عصب ، وتر ، رباط ، شريان ، وريد ، غشا ، لحم . و ابو سهيل المسيحى سيزده نوشته : شريان و وريد يكى داشته ، پس آنچه شيخ گفته نزد او هشت باشد و پنج چيز كه شحم ، سرب ، مخ ، ظفر ، جلد باشد بر آن افزوده است . و صاحب كامل نيز سيزده مىگويد ليكن بدل مخ شعر مقرر مىنمايد . و بعض اطبا شانزده مىگويند : نه آنچه شيخ گفته هفت ديگر اين است شخم ، سيمن ، غدد ، جلد ، ظفر و شبذ و شعر و اللّه أعلم بالصواب . چون از بيان اعضاى مفرده فارغ شد شروع مىنمايد در اعضاى مركبه . الفصل الثالث في تشريح الأعضاء المركبة كالدِماغ و العينين و الأذنين و اللسان فصل سوم ثابت است در تشريح اعضاى مركبه چون دماغ و دو چشم و دو گوش و زبان ، اما ديگر اعضاى مركبه به فصول مختلفه مذكور خواهد شد مفصل . أما الدماغ فجوهر رخو متخلخل أبيض اللون اما دماغ جوهر نرم متخلخل سپيد رنگ است ، فائده رخو بودن آن است تا شكل وى مستحسن باشد و استحالهء آن به متخيلات نيك بود ، زيرا كه شى لين اشكال را به سهولت قبول مىكند و فائدهء ديگر آن كه تا اعصاب را غذاى وافر برسد ، بهر آن كه اعصاب از دماغ و نخاع اغتذا مىكند ليكن نرمى مقدم دماغ بيشتر است براى آن كه وى منبت اعصاب حس است و حس انفعال است از محسوس و جهت اين كار لينت لازم . اما موخر دماغ نرمى كمتر دارد بهر آن كه منبت اعصاب حركت است و حركت را صلابت مبدأ لازم و صلابت مؤخَّر دماغ نظر به مقدم است و الا دماغ همگى نرم است كما لا يخفى . مركب من المخ و الشريانات و الأوردة و الغشاء المسمى بأم الدماغ و الغشاء الصلب الذي يلاقي القحف دماغ مركب است از مغز و رگهاى جهنده و ناجهنده و غشا كه مسمى است به ام الدماغ و غشائى ديگر كه ملاقى قحف است . اما عصبها كه از وى رسته است از اجزاى ذاتيهء دماغ نيست لهذا معدود در تركيب او نگشته . [ در بيان معصره ] و بايد دانست كه آورده و شرائين كه به دماغ درآمدهاند اول در اسفل دماغ با هم منتسج گشتهاند و فوهات هر يك در ديگر مفتوح شده و از آن فضاى مقعر در آنجا كه بطن اوسط است حاصل آمده و فضاى مذكور را اطبا معصره گويند و معصره دو نفع دارد : يكى آن كه خون كه به غذاى دماغ مىآيد نخست در اينجا درنگ كند و در توها و شكنهاى آن